ترس از طنز نویس
اصحاب کیف!
ماه اگست سال گذشتۀ میلادی بود که جناب احسان الله سلام ایمیل نوشت کتابی را که قرار بود از کابل برای ما بیاورد، نیاورده است. تفصیل واقعه اینکه دو جلد کتاب، یکی برای خودش و یکی هم برای کاکه تیغون از جانب حضرت نجیب الله دهزاد اهدا شده بود, اما به دلیل خرید های بی دریغ خانم، جناب سلام نتوانسته که کتاب ها را با خود بیاورد. ما که از تقدم فرمایش های خانم ها آگاهی کامل داشتیم، چیزی نگفتیم. مخصوصاً که نوشته بود، یار زنده و کتاب باقی.
در آغاز ماه دسامبر سال گذشته، کنفرانس بُن شد و جناب سلام مهماندار (البته ارتباط مهماندار شدن او و آوردن کتاب از جنس ارتباط داشتن قطر و دفتر طالبان نیست). در همان روزها ایمیل بعدی جناب سلام رسید که نوشته بود کتاب رسید اما چون سال نو عیسوی و جشن کرسمس نزدیک است، نمی تواند کتاب را بفرستد، چونکه صد در صد در پُسته گم خواهد شد. این بار باز چیزی نگفتیم. به ختم ماه جنوری چیزی نمانده بود که هی میدان و طی میدان و ریگ بیابان و خار مغیلان، کتاب مواصلت کرد و چشم های مبارک ما به دیدن دستخط مبارکتر دهزاد عزیز منور شد. برای اظهار امتنان به احسان الله سلام زنگ زدیم. کس گوشک را نگرفت. پیام ماندیم. احوال نیامد. باز زنگ زدیم. باز کس گوشک را نگرفت. باز زنگ زدیم. باز کس گوشک را نگرفت. ما ماندنی نبودیم و آنها گرفتنی نبودند.