شعر کاظم کاظمی، شعار انتخاباتی قالیباف شد!
شعر کاظم کاظمی، شعار انتخاباتی قالیباف شد!
(نویسنده: حبیب الله(حسیب) احسانی)

محمد کاظم کاظمی (متولد1346ش درهرات)، شاعر نام آشنا و افغانستانی است که طی سال های اخیر، کارنامه درخشانی را در عرصۀ ادبیات از خود برجای گذاشته است. اشعار و آثار ایشان -که غالباً در ایران(مشهد و تهران) به چاپ رسیده است-، یکی از منابع قابل اعتنا برای شاعران افغانستانی و ایرانی است. وی چندین بار موفق شده با دیگر شاعران برجستۀ ایران حضور مقام معظم رهبری برسد و شعرش را قرائت نماید.
مجموعۀ شعر «پیاده آمده بودم» حاوی 33 قطعه شعر، و نخستین مجموعه شعر ایشان است که نخستین بار در سال 1370توسط «مرکز آفرینش¬های ادبی» انتشارات سوره مهر در تهران، به نشر رسیده و سپس بارها تجدید چاپ شده است.
بیست نهمین قطعه شعر این مجموعه، شعر «باز گشت» است که با مطلع: «غروب در نفسِ گرمِ جاده خواهم رفت/ پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت» آغاز می شود. همین دو بیت اولِ شعرِ مذکور، شعار انتخاباتی آقای دکتر قالیباف-یکی از نامزدهای پر طرفدار انتخابات ریاست جمهوری ایران- قرار گرفته است. تصویر بروشورهای ذیل را بنگرید.



«غروب در نفَسِ گَرمِ جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
طِلسم غُربتم امشب شکسته خواهد شد
و سُفره ای که تُهی بود، بسته خواهد شد
و در حوالی شبهای عید، همسایه
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه
همان غریبه که قُلّک نداشت، خواهد رفت
و کودکی که عروسَک نداشت، خواهد رفت
......................
منم تمام اُفُق را به رنج گردیده
منم که هرکه مرا دیده، در گُذَر دیده
منم که نانی اگر داشتم از آجر، بود
و سفره ام، که نبود، از گرسنگی، پُر بود
به هرچه آئینه، تصویری از شکست من است
به سنگ سنگ بَناها نشان دستِ من است
اگر به لطف واگر به قهر می شناسَندَم
تمام مردم این شهر می شناسندم
......................
چگونه باز نگردم؟ که سنگرم آن جاست
چگونه؟ آه! مزار برادرم آن جاست
چگونه باز نگردم؟ که مسجد و محراب
و تیغ، منتظر بوسه بر پیکرم آن جاست
.......................
مَگیر خُرده که یک پا و یک عصا دارم
مَگیر خُرده که پای دیگرم آن جاست
شکسته می گذرم امشب از کنار شما
و شرمسارم از الطاف بی شمار شما
من از سکوتِ شبِ سردتان خبر دارم
شهید داده ام، از دردتان خبر دارم
. ......................
اگرچه مَزرع ما دانه های جَو هم داشت
و چند بُتّۀ مُستَوجِب دِرَو هم داشت
اگر چه تلخ شد آرامش همیشه تان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه تان
......................
اگرچه مُتّهَم جُرمَ مُستَند بودم
اگرچه لایق سنگینی لَحد بودم
دَمِ سفر مَپَسندید نا امید مرا
ولو دروغ، عزیزان بَحِل کنید مرا
«تمام آنچه ندارم نهاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت»
......................
به این امام قسم(1)، چیز دیگری نَبَرم
به غیر عکس حرم چیزی دیگری نَبَرم
خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
همیشه قلک فرزندهایتان پُرباد
و نان دشمنتان-هرکه هست- آجُرباد!
مشهد، 27/1/1375.
(1). باتوجه به اینکه کاظمی در مشهد زندگی، می کند، ظاهراً مراد ایشان، حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا(علیه آلاف التحیه و الثناء) است.
در صفحه اول کتاب ذیل عنوان «سخن ناشر» آمده است:
«اشعار این مجموعه، فریادهای صادقانه ای است که مظلومیت یک ملت –قهرمان افغانستان- را می سرایند. اندووه غربت، درد و رنج آوارگی، و تبعید...، و خشمی مقدس مضامینی است که در این مجموعه موج می زند. با این همه، این اندوه، تنها در مرزهای اندوه یک ملت و مظلومیت یک سر زمین، متوقف نمی شود. و تا ژرفای مظلومیت یک عقیده راستین، یک ایمان و یک مکتب ، در گسترۀ تاریخ خون بار گسترش می باید.»
برخی دیگر از مجموعه اشعار و آثار کاظمی عبارتند از:
1. شعر پارسی، مشهد، ضریح آفتاب، اول1379.
2. گزیده ادبیات معاصر(مجموعه شعر 49)، تهران، کتاب نیستان، دوم1380.
3. قصه سنگ و خشت، تهران، کتاب نیستان، چهارم 1386.
4. رصد صبح(خوانش و نقد شعر جوان امروز)، تهران، سورۀ مهر، اول1387.
5. کلیدِ در باز(رهیافتهایی در شعر بیدل)، تهران، سوره مهر، اول1387.
6. کفران(گزیده اشعار محمد کاظم کاظمی)، تهران، نشر تکا، اول و دوم1388.
7. مرقه صد رنگ، مشهد، سپیده باوران، اول1388.
8. همزبانی و بی زبانی، تهران، عرفان، دوم1389.
9. این قند پارسی(فارسی دری در افغانستان)، تهران، عرفان، اول1389.
1. روزنه (مجموعه آموزشی شعر)، مشهد، ضریح آفتاب، ویراست دوم، چاپ دوم1389.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 1:23 توسط امین صداقت
|